تبلیغات
قرآن و حدیث - خدیجه

قرآن و حدیث
 

خدیجه

حضرت خدیجه دختر خویلد, زنى پاكدامن و عفیف بود و از بازرگانان قریش به حساب مى آمد.

وى به دنبال مرد امینى مى گشت كه زمام تجارت او را بر عهده بگیرد.

امانت دارى محمدبن عبداللّه ر در میان مردم شهرت داشت .

از ایـن رو, خدیجه به دنبال پیامبر(ص ) فرستاد و گفت : چیزى كه مرا شیفته تو كرده راستگویى , امانتدارى و اخلاق پسندیده تو است و من حاضرم دو برابر آنچه به دیگران مى دادم به تو بدهم و دو غلام خود را نیز همراه تو بفرستم كه در تمام مراحل فرمانبردار تو باشند.

نبى گرامى اسلام (ص ) نیز دعوت خدیجه را پذیرفتند و كاروان قریش به حركت درآمد.

سفر بازرگانى پرسودى بود.

پس از تجارت , كاروان به مكه بازگشت و پیامبر گزارش سفر را براى خدیجه تشریح كرد.

چـیـزى نـگذشت كه میسره غلام خدیجه نیز واردشد و آنچه را در این سفر دیده بود موبه مو براى مولایش تعریف كرد و گفت : امین در بصرى , به منظور استراحت , زیر سایه درختى نشست .

در آن هـنـگـام , چشم راهبى به امین افتاد و از من نام او را پرسید و سپس چنین گفت : این مرد, همان پیامبرى است كه در تورات و انجیل , درباره اوبشارت هاى فراوانى خوانده ام !.

حـضرت خدیجه ى پس از این سخنان , علاقه مفرطى به محمدر, كه سرچشمه آن از معنویت وى سرچشمه مى گرفت , در خود احساس مى كند.

و پس از آن در عالم رویا مى بیند كه خورشید, بالاى مكه چرخ ?خورد و كم كم پایین آمد و در خانه او فرودآمد.

دخـتـر خـویلد, خوابش را براى عموزاده خود ورقه بن نوفل كه از دانایان عرب بود, نقل مى كند و عموزاده اش مى گوید: تو با مرد بزرگى ازدواج خواهى كرد كه شهرت او عالم گیر خواهدشد.

خـدیـجـه به این ازدواج تمایل پیدا مى كند, لذا نفیسه , دختر علیه را كه از زنان قریش و دوستان نزدیكش بود, مامور ابلاغ این پیام به محمدبن عبداللّه ر مى كند.

فرستاده خدیجه به پیامبر(ص ) مى گوید: محمد!.

چرا شبستان زندگى خود را با چراغ همسر روشن نمى كنى ؟.

هرگاه من تو را به زیبایى و ثروت , شرافت و عزت دعوت كنم مى پذیرى ؟.

پیغمبر فرمودند: منظورت كیست ؟.

نفیسه , خدیجه را معرفى مى كند.

پـیـغـمـبـر مى فرمایند: آیا خدیجه به این كار راضى مى شود, با این كه وضع زندگى من با او فرق زیادى دارد؟.

نفیسه مى گوید: اختیار او به دست من است و من او را حاضر مى كنم .

پس از آن , پیامبر اكرم (ص ) با عموهاى بزرگوار خود, جریان را در میان نهادند.

مجلس باشكوهى تشكیل و عقد نكاح پیغمبر و خدیجه جارى شد.

بـعـد از ازدواج آن دو, الفت , محبت و معنویتى میانشان پدیدآمد كه خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمدر گذاشت .

آن گاه كه پیامبر به رسالت مبعوث شد, اولین زنى كه به محمدر ایمان آورد, خدیجه بود.

خـدیـجـه بـه هـمـراه هـمـسـرش و على بن ابیطالب (ع ) به مسجدالحرام مى رفت و در آن جا به پیغمبراكرم (ص ) اقتدا مى كرد و با ایشان نمازمى خواند.

این حركت , نشانه شجاعت , راست قامتى و ایمان خدیجه است .

در چنان شرایطى كه تمام دشمنان اسلام علیه پیغمبر(ص ) قدبرافراشته اند, او با یك دنیا تعبد, به كنار كعبه مى آید و به نماز مى ایستد و عملا با تمام بت ها و طاغوت ها مبارزه مى كند.

در زمـانـى كـه مـشـركین و كفار, با سخت ترین شكنجه ها تلاش مى كردند تا راه نفوذ اسلام را در سـطـح عربستان , سدكنند و بارها در مسیرمسجدالحرام تا خانه , به پیامبر سنگ مى زدند,خدیجه گاه سپرى بود كه سنگ ها را بر جان مى خرید تا كمتر به دست و پاى پیغمبر آسیبى برسد.

حـضـرت خـدیـجه , علاوه بر همسرى رسول خدار, لیاقت مادرى فاطمه (س ) را دارد كه با عنوان ام الائمه , ارزش هاى شكل گرفته در زمان پیامبرى محمدبن عبداللّه (ص ) را تا انتهاى دنیا, حفظ و پاسدارى مى كند.

ارزش هـایـى كـه بـدون حـمـایـت خـدیـجه پدیدار نمى شد و آن بانوى گرامى , با دلدارى دادن هـمـسـرش , بذل تمامى ثروتش و با شجاعت و شهامتش , به پیامبر قدرتى مى داد كه با دلگرمى به ترویج اسلام بپردازد و از آزار دشمنان نهراسد.

ایـن واقـعـیت در سال دهم بعثت , عیان تر شد و آن زمانى بود كه خدیجه , پیامبر را تنها گذاشت , كوله بار سفر را بست و به سوى معشوق شتافت .

پـیـامبر گرامى اسلام (ص ) بعد از این واقعه , جنازه حضرت خدیجه را در مكانى به نام حجون , در مكه دفن كردند.

قـبـل از دفـن , خود به میان قبر رفتند و جنازه را در آن نهادند و با دست مبارك خود بر آن خاك ریختند.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 شهریور 1389 توسط فاضل
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک| بازپخش : بانک جامع قالب های فارسی