تبلیغات
قرآن و حدیث - حضرت زینب بنت جحش

قرآن و حدیث
 
زینب بنت جحش

زیـنـب , دختر جحش و امیمه , از زنان روزه دار, شب زنده دار, نیكوكار و نمونه اى بود كه در جنگ احد منشا خدمات مهمى واقع شد.
وى كه از اشراف زادگان قریش بود, به پیشنهاد حضرت محمدر, به همسرى زیدبن حارثه درآمد.
زیـد كه غلام حضرت خدیجه بود و آن حضرت , وى را به پیامبر اكرم (ص ) بخشیده بود, توسط نبى گرامى اسلام (ص ) آزاد شد.
پس از آن , پیامبر وى را پسر خود نامیده , از زینب براى او خواستگارى كردند.
خانواده دختر هم به خاطر دستور حضرت محمدر, زید را به دامادى پذیرفتند و بدین گونه زینب به خانه شوهر رفت .
این ازدواج , در حقیقت مقدمه اى براى شكستن یك سنت غلط جاهلى بود و زینب از جانب خداوند و پـیامبرش مامور شده بود تا به عنوان یك زن باشخصیت و سرشناس با برده اى ازدواج كند, آن هم در زمانى كه هیچ كس به این نوع ازدواج تن نمى داد.
پس از مدتى بین زید و زینب اختلاف افتاد و تصمیم گرفتند كه از هم جدا شوند.
خـداونـد بـه پـیـامبر(ص ) دستور داد: و اذ تقول للذى انعم ا للّه علیه وانعمت علیه امسك علیك زوجك واتق ا للّه , به زید كه مورد لطف خداوندو تو واقع شده است , مى گویى : همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهیز.
كـوشـش پـیـامبر(ص ) به ثمر نرسید و زینب و زید, بر اثر ناسازگارى هاى اخلاقى از یكدیگر جدا شـدنـد و پیامبر گرامى اسلام (ص ), به فرمان خداوندبزرگ , براى جبران شكست زینب , وى را به همسرى خود برگزیدند.
زینب كه در گذشته همسر پسرخوانده رسول اللّه ر بود, اینك به دستور پروردگار با رسول خدار ازدواج مى كند تا سنت غلط دیگرى نیز در آن دوران باطل شود.
عقد این همسرى را خداوند اجرا مى كند, چنانچه قرآن مى فرماید: هنگامى كه زید از همسرش جدا شـد, ما او را به همسرى تو درآوردیم تا مشكلى براى مومنان در ازدواج با همسران پسرخوانده هاى آنها, هنگامى كه از آنان طلاق گیرند, نباشد.
ایـن ازدواج , افـتـخارى براى زینب شد كه همواره بر آن مى بالید و مى گفت : مرا خدا براى پیامبر برگزیده است .
آن هنگام كه خبر این ازدواج را به زینب دادند, از خوشحالى سر بر خاك گذارد و پروردگارش را سجده كرد.
وى , زنـى نـیـكـوكار بود و با دستمزد كارش , به مستمندان رسیدگى و كمك مى كرد و آن را به مصرف تهیدستان مى رساند.
در زمـان خلیفه دوم , از بیت المال مسلمین , سالى دوازده هزار درهم به او مى دادند, ولى او فقط یك بار آن را گرفت و بین فقرا و بینوایان تقسیم كرد.
سپس گفت : خدایا!.
در سال آینده این مال را نصیب من مفرما كه فتنه است .
این خبر به خلیفه دوم رسید.
تعجب كرد و گفت : باید به این زن بیشتر كمك شود.
سپس هزاردرهم دیگر برایش فرستاد و پیام داد كه شنیده ام آن پول را به فقرا بخشیده اى , این پول را براى خودت بردار.
زینب این هزاردرهم را نیز به مصرف تهیدستان رسانید و خود درهمى از آن , برنداشت .

آن بـانـوى نـمـونـه در سال بیستم هجرى زندگى را بدرود گفت و در حالى كه 53 سال بیشتر نداشت , به دیار باقى شتافت . 

ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 شهریور 1389 توسط فاضل
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک| بازپخش : بانک جامع قالب های فارسی