تبلیغات
قرآن و حدیث - بریدة بن خضیب اسلمى

قرآن و حدیث
 
بریدة بن خضیب اسلمى

 

قبیله "اسلم" قبیله خطرناكى بود كه افراد آن را به شرارت و یغماگرى شهرت داشتند، افراد این قبیله قهرمانان شرارت و چپاول بودند، محل سكونت اسلم، ما بین مكه و مدینه و در كنار شاهراه تجارتى مكه، به سوى مدینه، قرار داشت، كاروانهاى تجارتى از بیم شبیخون افراد قبیله "اسلم" با بیم و ترس از آن نقطه مى گذشتند، از این رو گاه افراد مسلحى را همراه كاروان مى بردند كه اگر مورد حمله افراد این قبیله واقع شدند، مأموران مسلح، كاروان را چنگال آنها نجات بدهند! چه كسى تصور مى كرد كه پس از هجرت پیامبر (صلى الله علیه و آله) نخستین گروهى كه به آئین اسلام خواهند گروید از همین قبیله خواهند بود؟! آرى پیامبر (صلى الله علیه و آله) در سر راه خود به شهر مدینه، به نقطه اى به نام "كراع الضمیم" رسید و در آن جا هشتاد خانواده به محضر پیامبر شرفیاب شدند و تحت تأثیر سخنان شیرین و آیات پر جاذبه و گیراى قرآن مجید قرار گرفته به آئین اسلام گرویدند، و پس از پذیرش اسلام نماز عشاء را در همان نقطه پشت سر پیامبر برگزار نمودند. رهبر این عده "بریده اسلمى" بود! پیامبر اسلام فرمود: سخنان مرا گوش كنید و به خاطر بسپارید: من امروز به شما دستور دادم كه به على (علیه السلام) با لقب امیر المؤمنان سلام كنید گروهى از من پرسیدند كه آیا این كار، به دستور الهى است یا نه؟ باید بگویم (و همه مسلمانان بدانند) كه محمد (صلى الله علیه و آله) هیچگاه كارى را از پیش خود و روى خواهش دل انجام نمى دهد، بلكه هر كارى بكند طبق امر خدا و وصى الهى است. این حادثه كه نمودار بسیار روشنى از مقام پیشوائى على (علیه السلام) بود چنان اثر عمیقى در روحیه بریده به جاى گذاشت كه پس از گذشت سال ها هیچ وقت آن خاطره را فراموش نمى كرد. او دیگر بریده اى نبود كه آلت دست خالد بن ولید شده، بر ضد على (علیه السلام) نامه براى پیامبر (صلى الله علیه و آله) ببرد، او بریده اى بود كه شخصیت على (علیه السلام) محور زندگى و جهت گیرى اجتماعى او به شمار مى رفت و مهر و محبت على (علیه السلام) با خون او در هم آمیخته شده بود او به شایستگى و برترى على (علیه السلام) چنان عقیده استوار و تزلزل ناپذیرى پیدا كرده بود كه پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) كه در میان مسلمانان بر سر جانشینى آن حضرت كشمكش و اختلاف بروز كرد با بینش و بصیرتى كامل از على (علیه السلام) جانبدارى نمود و با حكومت غیر قانونى ابوبكر، به مبارزه برخاست و در این مبارزه از هیچ كوششى فروگذارى نكرد و به هیچ وجه تن به عقب نشینى و سكوت نداد. او یكى از دوازده نفرى است كه در برابر انبوه جمعیت در مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله)، خلافت ابوبكر را غیر قانونى اعلام كرد و هر كدام طى سخنرانى مهیج و مستدلى، ابوبكر را سخت مورد انتقاد قرار داده، از او خواستند خلافت را به على (علیه السلام) یگانه شخص لایق و شایسته جانشینى پیامبر (صلى الله علیه و آله) واگذار كند. در این اعتراض دسته جمعى، هنگامى كه نوبت سخنرانى به بریده رسید بپا خاست و چنین گفت: خدایا! ما از خطرى كه از باطل متوجه حق شده است به تو پناه مى بریم. اى ابوبكر! آیا فراموش كرده اى یا خود را به فراموشى زده اى، آیا تو را فریب داده اند یا هوس هاى نفسانى ترا فریفته، باطل را در نظرت حق جلوه داده است؟ آیا به خاطر ندارى هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله) به ما دستور داد كه على بن ابى طالب در حضور او با لقب امیر المؤمنان سلام كنیم؟ سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله) هنوز در گوش ما طنین افكن است او بارها به على مى گفت: این، امیر المؤمنان و نابود كننده كجروان است، سپس افزود اى ابوبكر پیش از آن كه گرفتار عذاب الهى شوى خود را دریاب و زمام خلافت را به دست كسى بسپار كه شایسته آن استو در غصب خلافت پیش از آن پافشارى نكن و از كارى كه در پیش گرفته اى برگرد من نصایح خیر خواهانه خود را به تو گفتم و تو را به راه نجات راهنمائى نمودم هشدار كه پشتیبانى مجرمان نباشى اما بریده نیز به جرم حق گوئى و بیان حقایق از طرف همدستان ابوبكر، متهم به اخلالگرى شد آنها مى خواستند، با این حربه زنگ زده از نفوذ سخنان او بكاهند و او را در افكار عمومى لكه دار سازند ولى بریده مقاصد اصلى آنها را فاش مى ساخت و هرگز از اتهامات آنها بیم به خود راه نمى داد. و در مجلسى خطاب به ابوبكر گفت: راستى ابوبكر دوست تو خوب به وعده خود وفا كرد روزى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله) همه را در نخلستان بنى نجار گرد آورد و دستور داد به على (علیه السلام) به عنوان امیر مؤمنان سلام كنید دوست تو پس از پایان مراسم گفت: وقتى محمد در گذشت ما همه این سفارش ها را زیر پا خواهیم نهاد! بریده آنگاه افزود. شهرى كه حق مسلم مردى مانند على (علیه السلام) در آن غصب گردد، اقامت در آن بر من روا نیست و من دیگر در این جا نخواهم ماند بریده به دنبال این جریان شهر مدینه را ترك گفت و دست فرزندان خود را گرفت و به سوى قبیله "بنى اسلم" رهسپار گردید. ولى هنگامى كه خلیفه سوم به وسیله مهاجران و انصار و با پشتیبانى مسلمانان مصر كشته شد و على (علیه السلام) به خلافت رسید به مدینه بازگشت و بعد در ركاب امیر المؤمنان (علیه السلام) به عراق آمد و در مجاهدتهاى حضرت شركت نمود. وقتى امیر مؤمنان به درجه شهادت رسید بریده عراق را به قصد منطقه خراسان (كه در ایام به قلمرو و حكومت اسلامى پیوسته بود) ترك نمود و در آن منطقه رحل اقامت افكند. و سر انجام در سال 63 هجرى در "مرو" بدرود حیات گفت.

ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 شهریور 1389 توسط فاضل
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک| بازپخش : بانک جامع قالب های فارسی